تست روانشناسی

تعریف روانشناسی شخصیت

صاحب نظران حوزه شخصیت و روانشناسی از کلمه شخصیت تعريف های گوناگونی ارایه داده اند.

از نظر ریشه ای، گفته شده است که کلمه شخصیت که برابر معادل کلمه Personality انگلیسی یا Personalite فرانسه است. در حقیقت از ریشه لاتین Persona گرفته شده که به معنی نقاب یا ماسکی بود که در یونان و روم قدیم بازیگران تئاتر بر چهره می گذاشتند.

این تعبیر تلویحا اشاره بر این مطلب دارد که شخصیت هر کس ماسکی است که او بر چهره خود می زند تا وجه تميز او از دیگران باشد.

آرتور ریر (۱۹۹۵) در فرهنگ روانشناسی خود شخصیت را چنان در برابر تعریف شدن مقاوم و از نظر کاربرد چنان گسترده می داند که نمی توان یک عبارت ساده و منسجم درباره آن بیان کرد. زیر معتقد است که به جای تکرار بیهوده گفته های بعضی از صاحبنظران در زمینه متعدد بودن تعریف شخصیت

( مثلا: گوردون آلپورت ، در ۱۹۲۷ توانست تقریبأ ۵۰ تعریف مختلف از شخصیت را در کارهای محققان دیگر نقل کند، و خدا می داند که امروزه چند تعریف از آن می توان یافت!)، بهتر است آن را بر حسب دیدگاه های نظریه های مختلف شخصیت مشخص کنیم. این رویکرد از همه بهتر است.

زیرا معنی این اصطلاح از دید هر صاحبنظری از سوگیری های نظری و از ابزارهای تجربی که در ارزشیابی و آزمودن نظريه او به کار می رود، رنگ می گیرد.

نظریه توصیف روانشناسی شخصیت

آسانترین شیوه برای توصیف شخصیت این است که چند جهت گیری عمده و مهم را عرضه کنیم و بعد ببینیم که هر کدام از آنها اصطلاح شخصیت را چگونه مشخص کرده اند:

  • نظریه های سنخ (تیپ شناسی):

قدیمی ترین این نظریه ها مربوط به بقراط، حکیم یونانی است که نظريه مزاجهای چهارگانه صفراوی، سوادوی، بلغمی و دموی را مطرح کرد.

فرض او در اینجا، همانند بیشتر نظریه های سنخ شناسی بعدی این است که هر فرد حاصل ترکیب خاصی از این چهار مزاج است و در هر فرد به طور معمول، یکی از این مزاجها غلبه دارد.

دیگر نظریه های سنخ شناسی متعلق به کرجمر” و شلدون” است که کوشیدند به شکلی جالب و جذاب سنخهای بدنی را به انواع شخصیتها ربط بدهند.

کارل یونگ هم اگرچه عمدتا تحت مکتب روانکاوی طبقه بندی می شود، اما از آنجا که نوعی تقسیم بندی سنخ شناختی از افراد به صورت درونگرا و برونگرا ارایه داده است می تواند در زمره سنخ شناسان به حساب آید.

  • نظریه های صفات

این دسته از نظریه ها بر این فرض مبتنی هستند که شخصیت فرد چکیده ای است. از صفات یا شیوه های مشخصی از رفتار کردن، فکر کردن، احساس کردن، واکنش نشان دادن، و نظایر آنها.

نظریه های اوليه صفات عملا چیزی بیش از فهرست هایی از صفات نبود و شخصیت برحسب شمارش این صفات مشخص می شد. اما نظریه های جدیدتر، فنون تحلیل عامل را در تلاش برای جدا کردن ابعاد زیربنایی شخصیت به کار گرفته اند.

تفسیر نظریه ریموند کاتل

احتمالا بانفوذترین نظریه از این گروه نظریه ریموندكاتل است که مبتنی بر مجموعه ای از صفات پایه است که بنا به فرض به مقادیر نسبی در هر فرد وجود دارد و عوامل اصلی ساختاری و زیربنایی شخصیت» را تشکیل می دهند.

طبق نظر کاتل (۱۹۵۰)، هدف نظریه شخصیت این است که ماتریس صفات فردی را تنظیم کند تا بتوان با استفاده از آن ماتریسها پیش بینی های رفتاری را انجام داد.

توجه به این نکته ضروری است که رویکردهای سنخ شناختی و صفاتی مکمل یکدیگرند و در واقع، می توان آنها را در روی یک سکه دانست. نظریه های سنخ شناسی عمدتا بر آنچه بین افراد مشترک است، تأکید دارند؛ اما نظریه های صفات بر آنچه افراد را از هم متمایز می کند، متمرکز است.

البته معنای ضمنی ای که این دسته نظریه از اصطلاح شخصیت در نظر دارند با هم تفاوت زیادی دارد.

  • نظریه های روان پویایی یا روانکاوانه

مجموعه بزرگی از رویکردها حول این محور گرد می آیند، از آن جمله اند نظریه های کلاسیک فروید و یونگ، نظریه های روانشناسی اجتماعی آدلر، فروم سالیوان و هورنای. تمایز میان این نظریه ها زیاد است، اما همه آنها حاوی یک اندیشه اصلی مشترک هستند و آن اینکه برای همه آنها شخصیت با مفهوم یکپارچگی مشخص می شود.

در این رویکردها تأكیدی قوی بر عوامل رشدی گذاشته می شود، با این فرض ضمنی که شخصیت بزرگسال، بر حسب چگونگی رشد عوامل یکپارچگی، در طول زمان تکامل پیدا می کند.

به علاوه، مفاهیم انگیزشی دارای اهمیت قابل توجهی هستند، به طوری که هیچ مطلبی درباره شخصیت بدون ارزشیابی از نشانه های انگیزشی زیربنایی آن، مفید تلقی نمی شود. در این معنی، شخصیت با منش معادل گرفته می شود.

  •   رفتارگرایی

تمرکز این مکتب بر بسط نظریه یادگیری به مطالعه شخصیت بوده است. اگرچه نظرية بانفوذی که به طور خالص رفتارگرایانه باشد درباره شخصیت وجود ندارد. جهت گیری رفتارگرایی، دیگر نظریه پردازان را به بررسی دقیق یک مسئله بنیادی برانگیخت.

چه اندازه ای از ثبات رفتاری که بیشتر مردم از خود نشان می دهند به سنخها، صفات یا پویایی های شخصیت مربوط است و چه مقدار آن به هماهنگی در محیط و به وابستگی های تقویت ربط دارد؟

البته این دیدگاه برای پاسخگویی به این پرسش به فراتر از شخص نظر دارد؛ یعنی، پاسخ را در بیرون از فرد می جوید و در واقع، تا حدودی مفید بودن اصطلاح شخصیت را زیر سؤال می برد.

  • انسانگرایی

این جهت گیری در اصل به عنوان واکنشی در برابر آنچه سلطه روانکاوی و رفتارگرایی بر روانشناسی تصور می شد، قد علم کرد. افرادی نظير مرلو، راجرز ، میدا، و فرانكل تأكيد خود را بر پدیدار شناسی گذاشته اند که در آن تجربه های ذهنی برجسته شده، و بر کل گرایی تمرکز دارد، کاهش گرایی رفتارگرایان رد می شود و بر اهمیت سابق خود شکوفایی تأکید می شود.

اگر چه انسان گرایی از نظر ارزیابی عملی بسیاری از مفاهیم خود دچار مشکل است، با وجود این ، یکی از رویکردهای مهم به مطالعه شخصیت بوده و طرفداران زیادی دارد.

  •  نظریه های یادگیری اجتماعی

بخش عمده نظریه پردازی در این دیدگاه، از مسئله متعادل سازی اثرات محیط با ویژگی های طبیعی، بر می خیزد. اما، با مفهوم شخصیت، در اینجا به عنوان جنبه هایی از رفتار که در یک زمینه اجتماعی کسب می شوند، برخورد می شود.

نظریه پرداز اصلی این دیدگاه آلبرت بندورا (۱۹۷۷) است که موضع او مبتنی بر این فرض است که هرچند یادگیری حیاتی است. عواملی غیر از محرک ساده – تداعیهای پاسخ و وابستگیهای تقویت .

لازم است تا ایجاد رفتارهای اجتماعی پیچیده ( نظیر نقش) را که سازنده شخصیت فرد هستند، تبیین کند. به ویژه، عوامل شناختی نظیر حافظه، فرایندهای نگهداری و فرایندهای خودگردانی اهمیت زیادی دارند و بخش عمده تحقیقات در این دیدگاه بر الگوگیری و یادگیری مشاهده ای به عنوان ساز و کارهایی که می توانند توصیف قابل قبول از قواعد رفتار در زمینه های اجتماعی ارایه دهند، متمرکز بوده است.

  •  تعامل گرایی

این دیدگاه، دیدگاهی التقاطی است. تعامل گرایی به برخی واقعیت ها در مکتب های ذکر شده در بالا معترف است و معتقد است شخصیت حاصل تعامل بین صفات خاص و پیش آمادگی ها و شیوه ای است که محیط بر نحوه ظهور این صفات و تمایلات رفتاری اثر می گذارد.

به اعتقاد تعامل گرایان بسیار بعید است که بتوان گفت شخصیت به عنوان یک «چیز» متمایز و واضح وجود دارد، بلکه این اصطلاح نوعی اصطلاح فراگیر برای پوشش دادن به یک رشته الگوهای پیچیده تعاملی است.

جالب توجه است که رویکردهای نظری فوق را می توان نماینده دو نقطه نظر درباره اصطلاح شخصيت دانست. برای دیدگاه های ۱ تا ۳ شخصیت یک سازه نظری، یک «جوهر» درونی فرضی است که نقش علی در ایجاد رفتار دارد  و از یک دیدگاه نظری، دارای توان تبیینی قوی و قطعی است.

برای دیدگاه های ۴ تا ۷، شخصيت عاملی درجه دو است که بر مبنای ثبات در رفتار استنباط می شود، و با این حساب مفهومی است که توان تبیینی نسبتا ضعیفی دارد.

  •  نظریه های الگوی فرهنگی

هانس، جی. آیزنک (۱۹۷۲)، معتقد است که مردم شناسان و جامعه شناسان تمایل دارند شخصیت را محصول گروه های اجتماعی بدانند که شخص در آنها پرورش می یابد.

بنابراین، مشاهدات مالينوسکی و مارگات مید درباره جهانی نبودن عقده ادیب و عدم ثبات دوران بلوغ نشان می دهد که فرهنگ های مختلف با نیازهای آدمی به شیوه های متفاوتی برخورد می کنند و سازمان شخصیتی متفاوتی به وجود می آورند.

اما روان شناسان ضمن اینکه می پذیرند شخصیت همواره در یک محیط اجتماعی خاصی شکل می گیرد، اما توجه آنها بیشتر معطوف به گوناگونی هنجارهای فرهنگی است.

با وجود بحث هایی که در بالا در زمینه تعریف ناپذیری شخصیت مطرح شد، بسیاری از روانشناسان معتقدند که اگر قرار باشد مفهومی مورد بررسی و مطالعه قرار گیرد، نخستین گام در این بررسی آن است که بتوان تعریفی از مفهوم مورد نظر ارایه نمود تا مرزهای مشخصی برای آن تعیین شود و مانع از تداخل آن با مفاهیم دیگر گردد.

تعریف جامع و کامل از شخصیت

صاحب نظران همواره بر ارائه یک تعریف جامع و مانع تأكید دارند. در اینجا نیز، ما خود را ناگزیر می بینیم که از چنین شیوه ای پیروی کنیم. بنابراین، ضمن ارایه چند تعریف مختلف، تعریفی را که به گمان ما می تواند برای بررسی شخصیت مورد استفاده قرار گیرد، عرضه می کنیم.

تعریف در زبان عامه

در زبان عامه، شخصیت به معانی دیگری به کار می رود؛ مثلا، وقتی گفته می شود که کسی با شخصیت است؛ یعنی، اینکه او دارای ویژگی هایی است که می تواند افراد دیگر را تحت نفوذ خود قرار دهد یا متانت و وقار ویژه ای دارد.

همین طور در نقطه مقابل آن بی شخصیت به معنی داشتن ویژگی هایی منفی است که البته باز هم دیگران را تحت تأثیر قرار می دهد، اما در جهت منفی.

همچنین کلمه شخصیت در عرف به عنوان چهره مشهور و صاحب صلاحیت در حوزه های مختلف به کار می رود، همچون شخصیت سیاسی، شخصیت علمی، شخصیت هنری و از این قبیل.

تعریف در روانشناسی

اما در روانشناسی، شخصیت به مفهومی متفاوت از آنچه ذکر شد، تعریف می شود؛ مثلا، در روانشناسی همه کس دارای شخصیت است و بنابراین، اصطلاحی به نام بی شخصیت در روانشناسی وجود ندارد. در اینجا برخی از تعریف هایی که از شخصيت شده است، عرضه می شوند:

«شخصیت مجموعه تفکیک ناپذیر آن خصایص بدنی و نفسانی است که شناخته دوستان نزدیک شخص یا به عبارت دیگر، آن نقاب با ماسکی است که فرد برای سازش با محیط، که در حقیقت نوعی بازیگری در صحنه زندگی است، به چهره خود نهاده است.» (ایزدی، ۱۳۵۱).

«شخصیت سازمان پویای جنبه های ادراکی و انفعالی و ارادی و بدنی (شکل بدن و اعمال حیاتی بدن فرد آدمی است.» ( شلدون، به نقل از سیاسی، ۱۳۹۷).

«شخصیت مجموعه ای پایدار از ویژگی ها و گرایش هاست که مشابهت و تفاوت های رفتار روان شناختی افراد (افکار، احساسات، و اعمال) را که دارای تداوم زمانی بوده و ممکن است به واسطه فشارهای اجتماعی و زیست شناختی موقعیت های بلا واسطه شناخته شوند یا به آسانی درک نشوند، مشخص می کند.» (مدی، ۱۹۷۲).

« شخصیت الگویی از رفتار اجتماعی و روابط اجتماعی متقابل است. بنابراین، شخصیت یک فرد مجموعه راه هایی است که او نوعأ نسبت به دیگران واکنش یا با آنها تعامل می کند.» (فرگوسن”،

.(۱۹۷۰

«شخصیت هر فرد همان الگوی کلی یا همسازی ساختمان بدنی، رفتار، علایق، استعدادها، توانایی ها، گرایش ها و صفات دیگر اوست. بدین ترتیب، می توان گفت که منظور از شخصیت، مجموعه یا کل خصوصیات و صفات فرد است.» (مان، ترجمه ساعتچی، ۱۳۵۶).

«شخصیت عبارت است از الگوهای رفتار و شیوه های تفکر که سازگاری فرد با محیط را تعيين می کنند.» (تکینسون و هیلگارده، ۱۹۹۳).

نقاط مشترک تعاریف روانشناسی شخصیت

اگر وجوه مشترک تعریف های روانشناسی را مورد نظر قرار دهیم، می بینیم که:

 اولا، همه آنها به یک رشته از ویژگیها و خصوصیات جسمی و روانی اشاره دارند.

 ثانيا، در همه تعريف ها به مسئله تمایز، افتراق و مشخص کردن فرد از افراد دیگر به طور صریح یا به طور تلویحی اشاره شده است.

تعریف مشترک و جامع شخصیت

بنابراین، می توانیم به تعریفی قابل قبول برسیم که به طور نسبی حاوی ویژگی های مشترک تعریف های ذکر شده باشد: شخصیت عبارت است از مجموعه ویژگیهای جسمی، روانی، و رفتاری که هر فرد را از افراد دیگر متمایز می کند.

ضرورت و فایده مطالعه روانشناسی شخصیت

درک لزوم مطالعه روانشناسی شخصیت چندان دشوار نیست. شناخت شخصیت، ویژگی ها، چگونگی شکل گیری، عوامل مؤثر در ایجاد شخصیت و مسائلی از این قبیل، از یک جنبه، ارضای حس کنجکاوی و میلی به حقیقت جویی را در انسان به دنبال دارد.

زیرا این شناخت نوعی خودشناسی است و شخص هنگام مطالعه موضوع های ذکر شده غالبا آن دانسته ها را با خود مقایسه کرده و تطبیق می دهد.

 

5/5 - (1 امتیاز)

دکتر آرش هیربد

من دکتر آرش هیربد دوره پزشکی عمومی را در دانشگاه علوم پزشکی اصفهان و تخصص روانپزشکی را در دانشگاه شهید بهشتی گذراندم. در بیمارستان آتیه به عنوان روانپزشک و مسئول دفتر سلامت روان مشغول به کار هستم. در کلینیک هیربد به عنوان موسس و مسئول فنی و روانپزشک بزرگسال فعالیت دارم. در زمینه اختلالات خلقی، اضطرابی، وسواس ، اختلالات خواب و… می توانم به شما کمک کنم.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا